مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

69

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

انداختند . بادها برايشان مىوزد و گرگ‌ها ايشان را دست به دست مىگرفتند ؛ و كفتارها به نوبت بر آنها هجوم مىآوردند . تا آنكه خداوند براى ايشان مردمانى را كه در خونشان شركت نداشتند وسيله ساخت تا بدن‌هايشان را كفن كردند . « 1 » اى يزيد ، به خدا سوگند عزّت و مقامى كه امروز دارى به خاطر من و آنان است . من هر چه را فراموش كنم اين را از ياد نخواهم برد كه تو فردى بىاصل و نسب را بر ايشان مسلط كردى . همان كسى را كه پدرت از بستن او به خود ، جز ننگ و رسوايى و خوارى دنيا و آخرت و مرگ و زندگى چيزى به دست نياورد . 7 . معاوية بن يزيد مسئوليّت را به گردن پدر مىاندازد وى ضمن خطابه‌اى كه پس از مرگ پدرش ايراد كرد گفت : سپس پدرم عهده‌دار حكومت شد ، و حال آنكه نهادش بر نيكى سرشته نبود . پس بر مركب هوس نشست و گناهش را نيكو شمرد و اميدش فراوان شد . ليكن آرزو او را پشت سر قرار داد و اجل ، دست او را كوتاه ساخت . نيرويش كاسته شد و مدّتش سر آمد و در گورش در گرو گناه و اسير بزهكارى خويش گرديد . و گفت : گران‌ترين چيزها بر ما اين است كه بد مردن و با رسوايى باز گشتن او را مىدانيم ؛ زيرا او عترت پيامبر ( ص ) را كشت و حرمت را از ميان برد و كعبه را به آتش كشيد . « 2 » 8 . برخى از بنى عباس مسئوليّت را به گردن يزيد مىاندازند گفته‌اند : هنگامى كه خانوادهء مروان را براى كشتن نزد صالح بن على بن عبداللّه آوردند ، دختر بزرگ مروان گفت : اى عموى اميرالمؤمنين ! خداوند هر آنچه را كه دوست مىدارى برايت حفظ كند . ما دختران تو و دختران برادر و پسر عمويت هستيم . پس هر چه ما نسبت به شما ستم روا داشته‌ايم شما بايد ما را مشمول عفوتان قرار دهيد . گفت : به خدا سوگند ، هيچ كس را از شما باقى نخواهم گذاشت . آيا پدرت برادر زاده‌ام ، ابراهيم امام را نكشت ؟ آيا هشام بن عبد الملك ، زيد بن على بن الحسين ( ع ) را نكشت و در كوفه بر دار نكرد ؟ آيا

--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 248 . ( 2 ) . همان ، ص 254 .